با من حرف بزن!

0 77

در دو مقاله گذشته از چالش های تربیت سخن گفته شد. در این مقاله به سه اصل مشکل گشایی پرداخته می شود.

“با من حرف بزن” این اصل نه تنها در تربیت فرزند که در کلیه روابط بین فردی یکی از کلید های طلایی ارتباط موثر است. اگر می خواهید بدانید ابتدایی ترین و کمترین حق فرزند بر شما چیست باید بدانید توجیه و توضیح، از وظایف ابتدایی والدین است. شاید بگویید کودک ما خیلی کوچک است و بعضی موضوع ها قابل مذاکره نیست. برای کودکان کم سن توجیه و توضیح، شکلی به خود می گیرد که مارتین هافمن آن را “القا” می نامد. یعنی کودک را به سمتی سوق می دهیم که بتواند تاثیر کارش را بر دیگران ببیند و از موقعیت های مختلف استفاده می کنیم تا تاثیر رفتار یک کودک بر دیگری را ببیند. برای مثال در پارک کودکی که دیگری را هل می دهد موقیت مناسبی است تا توجه او را به این شرایط جلب کنیم که کودک آسیب دیده، چه دردی را تحمل می کند و خودش چه احساسی به کودک پرخاشگر دارد و دیگران نیز از فرد پرخاشگر دوری می کنند. همچنین الگو قرار دادن کودکان دیگر با رفتار درست است و مهمتر از اینها الگوی مناسب بودن خود پدر و مادر است. والدی که در شرایط مختلف پرخاشگری می کند به هیچ عنوان نمی تواند توقع داشته باشد کودکش کنترل هیجان را یاد بگیرد. کودک 5 ساله نمی تواند به پدرش بگوید چون شاهد دعوای شما و مامان بودم اضطراب درونی ام را سر دوستم خالی کردم و او را کتک زدم.

در کل، از سنی که کودک سخن می گوید شما می توانید از روش گفت و گو استفاده کنید. دقت کنید گفت و گو، نه سخنرانی! که متناسب با سن و درک کودک، می تواند گفت و گو ساده تا پیچیده باشد. با این کار افزون بر کمک به کودک در شناختن احساسات خودش و دیگران، عزت نفس او نیز بالا می رود.

با من حرف بزن!

در مورد رفتار نادرستی که کودک مرتب تکرار می کند، به طور ویژه باید علت و ریشه اصلی آن را جستجو کرد: ممکن است کودک نیاز به توجه داشته باشد، نیاز به رابطه عاطفی مطمئن. نه هر وقت که والدین حوصله داشته باشند با او بازی کنند یا او را درآغوش بکشند! یا کودک در خانه، مهدکودک یا مدرسه مدام با والدین یا مربی یا دوستی که الگوی نامناسبی است در ارتباط است.

اصل دوم در مشکل گشایی رفتاری کودکان، بررسی منطقی بودن و متناسب بودن بعضی محدودیت ها و مقررات با سن کودک است. بعضی مقررات واجب و در مورد مسایل مطلقا خطرناک هستند و بعضی مقررات غیر ضروری هستند. اما بیشتر قوانین ما بین این دو مقوله جای می گیرند که والدین باید شرایط را سبک سنگین کنند، تامل کنند و تصمیم بگیرند اگه این کار آسیبی به دیگران و خودش وارد نمی کند، با کودک وارد جنگ نشوند! همچنین نیازهای هر مرحله از رشد کودک را بشناسند. گاهی ایستادگی کودکان در مقابل والدین و دیگران فقط جنبه ای از رشد و نشان دادن کسب هویت و استقلال کودک است نه لجبازی و دشمنی کودک.

اصل سوم، در نظر گرفتن این نکته است که استقلال کودک جزئی اساسی در پرورش ارزش های مثبت است. آیا ارزش ها را بر اساس اطاعت یاد می دهیم یا بر اساس استقلال؟ هر چه بیشتر، کودک خود را در جریان کار احساس کند و هر چه بیشتر نظر او را در حل مسایل اتفاق افتاده، جویا شویم و او را جدی بگیریم با مشکلات کمتری روبرو می شویم. به کودک فرصت دهیم تا همراه بزرگترها برای آنچه که برایش اتفاق افتاده است تصمیم بگیرد به عبارت دیگر دادن حق انتخاب به جای اعمال فشار!

فتانه اسماعیلی

کارشناس ارشد روانشناسی

2.7 3 رای
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
Inline Feedbacks
مشاهده همه نظرات